تبليغاتX
سینما و هنر - هر شب تنهایی

سینما و هنر

 

اینجا چراغی روشن است...


معجزه ‍‍، شايد بهترين دست آويز صدر عاملي بود براي قصه گويي معجزه ايي كه هميشه معنايش اين نيست كه يك نفر از روي ويلچرش بلند شود و بهتر از من و شما راه برود يا دكتري با تعجب به شما بگويد كه"عجيب است اما ديگر اثري از بيماري در بدن شما نمي بينم!!"
گاهي معجزه يك طوطي است،يا اينكه تو حالت خوب باشد!
سكانس اول وقتي قرصها را كنار جامدادي مي بينيم كمي عجيب به نظر مي رسد .اما ارتباط اين دو را وقتي درك مي كنيم كه مي فهميم عطيه همان قدر به داروها اهميت مي دهد كه به جامدادي! كه گويا تنها راه عطيه براي ابراز باورهايش است.
هنوز آنقدرها حرفه ايي نيستم اما چند تجربه به من ثابت كرده كه وقتي قرار است از يك فيلم لذت ببري براي بار اول حرفه ايي تماشايش نكن لطفا!!
البته براي ديدن اين فيلم نتوانستم از اين تجربه استفاده كنم! به جز لذت خالصي كه گمانم همه از ديدن سكانس هتل (زمان خواب) برديم كه متاسفانه چون شديدا غرق آن سكانس بودم هيچ نكته ايي يادم نمي آيد براي تعريف سكانس به جز يك جمله:"همه عالي بودند هم بهداد هم حاتمي هم صدر عاملي هم نورپرداز هم گريمور"
گريم حاتمي خوب بود و فكر مي كنم يكي از دلايلي كه باعث شد فيلم سانتي مانتال نباشد، گريمِِِِ منطقي بود و تاكيد نكردن كارگرادن بر کچلي عطيه!
رابطه اين زن و شوهر خوب به تصوير كشيده شده بود و 2 مورد خيلي خوب يكي درماندگي حميد بعد از رفتن به داروخانه و بغض سمجش  در تاكسي بود و نگاه و جوابهاي كلافه اش به سوالات سر خوشانه راننده تاكسي
و دومي تذكرش به عطيه در بدو ورود به هتل كه :"قوز نكن عزيزم "
البته به نظر من صداي راديو در ابتداي فيلم كمي ناشيانه بود و انگار اصرار داشت به بيننده ثابت كند كه صدايي كه مي شنوي با تصاوير منطبق است !!كه اگر كمي تصاوير نا محسوس تر به صداها پيوند مي خورد احتمالا دلچسب تر بود
مثلا وقتي كه مرد وسط خيابان بر مي گردد و ماشين جذابي(!) كه گذشت را با نگاه تعقيب مي كند از همسرش و فرزندش جا مي ماند !!به نظرم كمي سادگي اين ارتباطات تصاوير و صداي راديو توي ذوق مي زد!!
علاقه ي عطيه به رساندن گمشده ها به يك ماواي امن كه كمي بعد مي فهمد آن ماوا خودش است و كمي بعد تر مي فهمد گمشده خودش است و كوچك بيچاره(كودك گمشده در صحن)
در حقيقت پناهگاهش به نوعي نشان از درماندگي و استيصال عطيه دارد.
و سير تدريجي تولد آن باور سرنوشت ساز كه با داستان طوطي گره خورده و  گويا نطفه ي اين باور را بايد در وجود همان طوطي كوچولوي ضعيفي جست كه نمي تواند به عطيه بفهماند كه احتياج به دستشويي دارد.!!
و البته فكر مي كنم احساس عطيه در مورد كوچك بيچاره چيزي فراتر از احساس قدرت و انسان بودن است!
و تشابه چادر عطيه به چادر مادر طوطي انگار قرار است عشق مادر و فرزندي بين عطيه و طوطي را بيان كند كه باز هم به نظرم نوع احساس متولد شده بين اين دو متفاوت از اين عشق بود و به نوعي عشق و نياز و احساس امنيت بود!!
البته نمي توان از اين فيلم گفت و از تلاش ليلا حاتمي و حامد بهداد و صدر عاملي در جهت لوس نشدن عشق عطيه و حميد نگفت!!

(آناهیتا)


 

شنيدم كه چون قوي زيبا بميرد فريبنده زاد و فريبا بميرد

شب مرگ تنها نشيند به موجي رود گوشه ايي دور و تنها بميرد

درآن گوشه چندان غزل خواند آن شب كه خو در ميان غزلها بميرد

قطاري كه آرام آرام مي رود سوي ايستادن.تصوير محو عطيه در شيشه قطار ،جامدادي،قرص ها،تاريكي،صداي حميد كه سعي دارد او را به خود بياورد همه و همه در سكانس ابتدايي شايد گويا ترين فصل فيلم براي بيان مناسبات عطيه و حميد و حس دروني عطيه است.قويي كه بهت زده گوشه ي دور و تنها ي وجودش را گزيده و ذره ذره به آن نزديكتر مي شود و تا جايي رفيق نا باوري ها و بي تفاوتي ها مي شود كه در ميان زائران ديگر احساس غريبي مي كند يا شايد حسادت!

داستاني كه صدر عاملي برايمان روايت مي كند شايد تلاشي باشد براي شخصيت بصري دادن به باورهاي عميقي كه گاهي همپاي احساسات مهمي چون عشق و اميد و يأس پيش مي آيد و گهگداري پيروز مندانه اقتدارشان را به رخ سرنوشت مي كشند."حالم خوبه ،مي خوام برم زيارت!!"

(ماندانا)

+ نوشته شده در  جمعه 18 بهمن1387ساعت 16:53  توسط آناهید  |