تبليغاتX
سینما و هنر

سینما و هنر

داشتم سوار متروی صادقیه می شدم که یه هو در شروع کرد به بسته شدن.

طبق محاسباتم می تونستم بی هیچ مشکلی وارد قطار بشم اما مرده شور محاسباتمو ببرن که اشتباه بود و مچ پام گیر کرد لای در و من با صورت خوردم زمین !!!(اااااااااااااا نخندید سرتون میادها!!!!)

در همین حال برگشتم و دیدم هیچ کس هیچ کاری نمی کنه و ۲ خانم حاضر در مترو فقط یا زهرا یا ابولفضل می گن

که یه هو رابین هود پرید جلو و با دستش در مترو رو باز کرد و منو نجات داد.

از ترس هنگ کرده بودم اصلا نمی تونستم حرف بزنم به قول خانومی که تو مترو بود قرمز قرمز شده بودم

خدا خیرش بده پسره رو داشتم سکته می کردم

خدا رو شکر کردم که تو قسمت زنونه سوار نشدم و گرنه ....

مرسی رابین هود جان

کاشکی این پستو بخونی

 پس هنوز هم آدمای خوب پیدا میشن

پ.ن:رابین هود لقبی بود که اون خانومه بهش داد.

 راستی اتوبوس قراضه آپ شد . نمی دونم چرا با اینکه وب سینما و هنر قدمت بیشتری داره ولی من شدیدا عاشق وب اتوبوس قراضه شدم

+ نوشته شده در  چهارشنبه 6 آذر1387ساعت 22:50  توسط آناهید  | 

سلام

این اولین پستیه  که اینجانب ماندانا خانوم میذارم.

غرض از مزاحمت   تو بوق و کرنا کردن تفلد(تولد) اونجانب آناهیتا خانوم می باشد. 

                                                 Your Image Thumbnail            

حالا همه دست دست دست دست حالا برعکس (چون مملکت اسلامیه رقصشو سانسور مینماییم اگه نه بعضی ها خودمونو سانسور مینمایند!!!!!!!!!)

Your Image Thumbnail

تولد تولد تولدش مبارک مبارک مبارک تولدش مبارک

+ نوشته شده در  پنجشنبه 18 مرداد1386ساعت 20:27  توسط   | 

بچه ها دیدین زلزله اومد.من که با نهایت شجاعت و دلاوری وایسادم و مقاومت کردم هیچم نترسیدم!!!! بعدم اومدم تو نت این پست آخر عمریو بذارم.اما بی شوخی چقدر خدا با انصافه لا اقل قبل از زلزله یه پیش لرزه ای چیزی میاد که حواستو ایضا خودتو جمع کنی اما امان از وقتی که ما بخوایم یه بلایی سر هم بیاریم آنچنان به طرف شبیخون میزنیم که بیچاره نیم ساعت بعد از مصدومیت به عمق فاجعه پی میبره!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
+ نوشته شده در  دوشنبه 28 خرداد1386ساعت 19:42  توسط آناهید  | 

سلام

سلامی به وسعت همه شب بیداری های امتحان نهایی.وبه گرمی تبی که کردیم از سختی های مکرر امتحانات محترم و کوفتی.

آقا ما بالاخره از دست این امتحان نهایی با موفقیت و معدل ضایع احتمالا ۱۷وخورده ای خلاص شدیم.آنقدر ما را بسی نشاط رفت که در راه خانه کم مانده بود از سر ذوق مفرط مبادرت به بوسیدن همگان اعم از boyوgirlبنماییم.که البته با اقدامات منع کننده ی والده به راه راست هدایت شدیم و مانند یک دختر نجیب و خانواده دار سرمان را پایین انداخته و به منزل مراجعت نمودیم و اکنون نیز بسی خوشحال هستیم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 23 خرداد1386ساعت 16:48  توسط آناهید  |